شیرین کاریهای آنیسا 1


عزیرم بیست و یک روزه بودی که اولین خنده واقعی ات رو یه مامان نشون دادی
کم مونده بود از ذوق بمیرم زودی بابا رو صدا کردم ولی وقتی اومد نخندیدی
ولی از اون به بعد دیگه هر وقت باهات بازی میکردیم میخندیدی
از پستونکی شدنت بگم که من دلم نمیخواست بهت پستونک بدم یعنی دلم میخواستا چون نی نی با پستونک خوشگل تره ولی به خاطر سلامت دندونات دلم نمیخواست ولی مگه دل بخواهه منه شما خودت هر چی میخوای به ما میقبولونییییی خلاصه به خاطر میل شدید شما به مکیدن و اینکه تا چهار ماهگی نفخ داشتی و حد خودتو تو شیر خوردن نمیدونستی مجبور شدم با اجازه ی دکترت بهت پستونک بدم و شما هم با کمال میل پذیرفتی
البته بگم خونواده ی بابایی اینا ید طولایی تو مکیدن انگشت دارن که شما هم بی نصیب نبودی از این ارث ارزشمند به خاطر همین پستونک میتونه گزینه ی خوبی برای کمک به ترک این رفتار بد باشه
از همون اول هم عاشق کاغذ دیواری اتاقت بودی هر وقت میذاشتمت روی تشک تعویضت تو به عکساش نگاه میکردی و جالب اینکه وقتی بابا با انگشت عکسارو برات توضیح میداد تو انگشت بابا رو دنبال میکردی
تازه یک ماهه شده که برات به پشه بند خریدیم و گذاشتیمت توش و یه عروسکم بهش اویزون کردیم و دیدیم تو داری تلاش میکنی دستتو بزنی به عروسکه
از دو ماهگی هم شروع به تلاش برای غلت زدن کردی که تا چهار ماهگی موفق نشدی و تا سه ماهگی هم دیگه خوب میتونستی اشیا رو تو دستت بگیری و همشم پستونکتو با دست از دهنت در میاوردی

داری به کاغذ دیواریها نگاه میکنی




اینجا مینشستی و استیکرهای روی در اتاقت رو تماشا میکردی







شیرین کاریهای آنیسا 1 