آنیسا جانآنیسا جان، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

آنیسا،شیرین ترین رویا

اولین شب یلدا

خیلی خیلی دلم میخواست یه شب یلدای به یاد موندنی داشته باشیم حتی برنامه ریزیهاشم کرده بودم اما قرار شد بریم دبی و اصلا اون شب نباشم حتی چمدون رو هم بسته بودیم اما در لحظه ی آخر ویزای من مشکل دار شد و ما نرفتیم فقط یه روز مونده بود که منم هیج کاری نتوستم بکنم اما اون شب دعوت شدیم خونه ی عمو ناصر و خوش گذشت ولی تصمیم دارم سال آینده جبران کنم چند تا عکس از اون شب مونده که میزارمشون   هندونه میخوریم آآی هندونه میخوریم امیدوارم سالیان سال با سلامتی یلدا رو جشن بگیری دخترم! ...
3 خرداد 1392

روز پدر

آنیسا: بابای خوبم ازت ممنونم که انقدر زحمت میکشی برای اینکه آینده خوبی برای من بسازی ازت ممنونم که زندگی خوبی برای من فراهم کردی تا من در آ رامش و رفاه بزرگ بشم بخاطر شرایط خوبی که برای ما درست کردی مامان بهتر میتونه به من برسه و کنارم باشه ازت ممنونم که وقتی از راه میرسی با اینکه خسته ای ولی منو بغل میکنی و گاهی دقایق زیادی رو با همون لباس کار با من بازی میکنی تا مبادا من گریه کنم ازت ممنونم که انقدر مهربونی و به من عشق میدی به مامان عشق میدی و زندگی مون انقدرشیرینه من به وجودت افتخار میکنم بابای خوب و مهربون و با سواد و عزیزم دوستت دارم و روزت مبارک دخترت آنیسا   ...
3 خرداد 1392

مروارید کوچولو دارم!

درست روز اول آبان اولین دندون آنیسا در اومد یه هفته بعد هم دومین دندونش در اومد منم 17 آبان براش یه جشن دندونی گرفتم بقیه عکسا یادتون نره! آنیسا و دختر عمه هاش و عموش از راست درفام ،از چپ مروارید ،پشت سر هم دختر عموش نرگس آنیسا خوابش میومد و حسابی کلافه بود به خاطر همین تو هیچ عکسی نخندید همشم بغل من بود میز شام غداها شامل : آش دندونی ،دلمه برگ مو،سالاد الویه ، دسرها هم :ژله ی خورده شیشه و در دو رنگ مسقطی چند رنگ و کیک بود که به غیر از کیک همه رو خودم درست کرده بودم   شما نبینید که قناد خیلی شیک نوشته birthday آخر سر که همه رفتن آنیسا غذا شو خورد و خوابید بعدش که پا شد با کادو ها ...
2 خرداد 1392
1